مبارزه
دیشب مثل همیشه نبود ... یه حس خوب داشتم ، یه حس قوی... وجودم سرشار از انرژی مثبت بود و افکار خوب ... نوشتن هم به من انرژی می ده و انگیزه ... دیشب از اینکه من اینجا رو دارم و هر از چند گاهی حرفهامو توش به ثبت می رسونم کلی خوشحال بودم ... هیچ وقت تا حالا با این انگیزه به نوشتن نپرداخته بودم ...
عصر بعد از کار با هم رفتیم فرحزاد ... هوا بسیار خوب و دلپذیر بود ... بستنی خوردیم و چای ... و بعد راهی خونه پدری همسر شدیم ... احساس خوبم اونجا تقویت شد ...
گاهی وقتها آرامش عجیبی توی اون خونه موج می زنه ... شاید هم همیشه ... اما زمانهایی که من حالم خوب باشه و حوصله دار باشم بیشتر اینو حس می کنم ... یک لحظه اونجا به خودم اومدم و دیدم دارم تو رویاهای گذشتم قدم می زنم ... یه همسر خوب ، خیلی خیلی خوب ... و خانواده همسری که منو بسیار بسیار دوست دارن و من هم اونها رو ... خدایا شکرت ...
مهمونی امروز به فردا موکول شد و اسباب بیشتر رضایتمندی و خرسندی ما رو هم فراهم کرد ( چون هنوز کار کزت تمام نشده و جاروش مونده ) ماموریت برون شهری شنبه من هم تقریبا کنسل شد و بدین سبب اسباب کامل رضایتمندی و خرسندی همسر جان نیز فراهم شد ...
و چون اوضاع بدین منوال گذشت پس از بازگشت به منزل تصمیم گرفتیم که ربات لباس شوی را به خدمت گرفته تا کفش های کتانی سفید خوشگلم را که از فرط کثیفی و آلودگی رو به سیاهی رفته بود را شسته و خوشگل تحویلمان بدهد تا باز اسباب خوشحالی برای خود فراهم نماییم
اما پس از گذشت 1 ساعت جنگ و جدال این دو با هم ، متاسفانه و در کمال تعجب و ناباوری مشاهده نمودیم که همانا یک جفت کفش ناقابل پیروز میدان گردیده است
... اما ... اما از آنجا که ما هنوز بسیار اندر احوالات خوب و انرژی مثبت و اینها بودیم ؛ ناامید نگشته و فکرمان را بکر نموده و بکار گرفتیم و در نهایت با یک اقدام ضربتی تصمیم گرفتیم که از روشهای قدیمی جهت مبارزه استفاده نماییم
... بدین ترتیب پس از پر نمودن لگنی از آب و سلاح جنگی که این روزها گویا با نام پودر لباسشویی سر زبانهاست ؛ و نیز چند پیمانه زهر کشنده که گویا نام این یکی هم به سفید کننده تغییر یافته ، کفشهای بینوا را در لگن انداخته و یک عدد وسیله سنگین روی کفشها گذاشتیم تا امکان هرگونه فرار از صحنه جنگ را بسته باشیم
... و بسی با خیال راحت رفتیم و خوابیدیم ... تا امروز ظهر نیز صبر می نماییم و سپس ته مانده مقاومت کثیفی ها و آلودگی را نیز با یه عدد برس سلاخی بسیار زبر ، از بین خواهیم برد ....
به امید پیروزی ![]()