وقتی اول نباشی ...

گاهی وقتی اول نشی دیگه دوم یا آخر شدن هیچ فرقی با هم نمی کنه !

حالا مهم نیست که حتما اول باشی اما مهمه که اگه اول نباشی باید تابع اولی باشی !

* صبح ها وقتی می خوام ورودم رو ثبت کنم به ساعت ورود نفر بالایی نگاه می کنم . چاره ای ندارم جز اینکه همون ساعت رو بزنم یا یکی دو دقیقه دیرتر یا بیشتر !

*حرصم از این میگیره که خیلی وقتها با ساعت ورود من همخونی نداره و بیشتره !

*چند دقیقه اینور و اونورتر مساله ای نیست . مساله اینه که اونها یه خطایی مرتکب می شن و تو ناچاری از خطاشون پیروی کنی در حالیکه می دونی اشتباهه !!!

توضیح : ما علاوه بر اینکه کارت ساعت زنی داریم باید هنگام ورود توی دفتر جلوی حراست هم اسم و ساعت ورودمون رو بنویسیم . 

درد بی دردی ...

از همون اولین باری که عقلم قد داده بود و شعر آتش در نیستان رو با صدای شهرام ناظری شنیدم عاشقش شدم . البته عاشق شعرش (با احترام فراوان به استاد )

یک شب آتش در نیستانی فتاد 

سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد 

شعله تا سرگرم کار خویش شد 

هر نی‌ای شمع مزار خویش شد 

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست 

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست 

گفت ؛ کاتش بی سبب نفروختند 

دعوی بی معنی‌ات را سوختند 

زانکه می گفتی نی‌ام با صد نـمود 

همچنان در بند خود بودی که بود 

مرد را دردی اگر باشد خوش است 

درد بی دردی علاجش آتش است

سلامی کوتاه تا ...

با خودم عهد کردم امروز که اومدم سر کار اولین کاری که می کنم نوشتن یه پست جدید باشه .

اول بگم که من شرمنده روی همتون . چه اونهایی که کامنت گذاشتین و چه اونهایی که تلفنی جویای حال بودید .

دوم می خوام بگم که این مدت انگار دچار کسالت وبلاگی شده بودم . اون اوائل کار و بار زیاد شد و فرصت نبود که چیزی بنویسم بعد که کارها کمتر شد دیدم انگار نمی تونم دیگه چیزی بنویسم ! البته دروغ چرا اون اواسط دچار یه افسردگی کوتاه مدت هم شدم که اصلا ربطی به وبلاگ و وبلاگستان نداشت . توی اون مدت حتی به وبلاگ دوستان هم سر نمی زدم ! بعد که بهتر شدم ( خدا رو شکر ) دیگه روم نمی شد کامنت بذارم .

 ولی امروز اومدم این طلسمو بشکنم و خودمو از شر این حصار تنهایی وبلاگی که دور خودم کشیده بودم رها کنم . بعد از این نوشتن هم قول می دم که بیام به تک تکتون سر بزنم . و حداقل پستهای آخر هر کدوم رو بخونم .

 این رئیس جان اومده دوباره اینجا نشسته . حالا فعلا اینو از من داشته باشید تا رئیس جان تشریف ببرن .

هستم در خدمتتون ...