کله به دیوار کوبیدن همانا و ...
اگر دیدید طی چند روز آینده از بنده خبری نشد حتم بدارید که یا جهت مداوای کله در بیمارستان تشریف دارم یا جهت برگزاری مراسم پایکوبی و سراسر شادی و هلهله به شدت سرم شلوغ است و وقت آپ کردن ندارم !
عرض کنم خدمتتان که طی شور و مشورتهای خودم با خودم و نیز صلاحدیدها و منافعی که بدست خواهد آمد قرار شد این کله مبارک طی یک اتفاق قریب الوقوع محکم به دیوار کوبانده شود !
ای بابا آقا جان چرا زود قضاوت می کنید ؟ این حرفها چیه ؟ فکر یه راه حل درست و حسابی باش دیگه چه صیغه ایه ؟ آقاجان یه لحظه به بنده مهلت بدید دلایلم رو می گم ... بابا جان یه کم صبر داشته باشید ؛ آخه چرا نمی ذارید حرفم رو بزنم ... ای بابا چرا هی حرف خودتون رو تکرار می کنید فایده ای نداره و این حرفها چیه ... واااااااااااااااااااااای ( با داد ) ... همه ساکت خواهش می کنم ... یه لحظه به عرایض بنده توجه کنید plz ...
آقا جان من می گم که اگه سرم رو بکوبم به این دیوار ( ها نه اون یکی دیوار ؛ نه نه دیوار اتاق بغلی ، نه آقاجان فهمیدم دیوار گلاب به روتون دستشویی از همه بهتره آخه سرامیکه و در نتیجه خیلی موثره ) از دست اینها خیلی بسیار زیاد مزیت داره ؛ چرا می گید نه ؟
اول اینکه وقتی سرم رو محکم بکوبم به سرامیکهای گلاب به روتون دستشویی اونوقت اولین اتفاقی که نمی افته و این خیلی هم مزیت داره اینه که کسی بفهمه که بنده تعمدا این امر خطیر رو انجام دادم ... چون ممکنه که خدای نکرده یه عده ابله و کودن ( که ماشالله هزار ماشالله تعداشان هم کم نیست ) بروند پشت سر اینجانب صفحه بگذارند که این خانوم بسی مغزشان تعطیل شده و مخشان تاب برداشته و سرشان را از روی جنون به دیوار کوبیده اند ... و خوب این برای اهداف بنده اصلا جالب نیست ...
دوم اینکه وقتی حضرات کله بنده را خونین و مالین و بادمجان بر سر ببینند هر چقدر هم که شماره آی کیو شان از عدد 50 تجاوز نکند و نیز در دلشان ذره ای رحم و مروت نباشد ( که انصافا نیست ) به خاطر حفظ منافع خودشان هم که شده بنده را از انجام هر امری ، حتی نوشتن تمام Contacts گوشی همراه مدیرعامل بر روی برگه A4 معاف می کنند ... چه با چشمان از حدقه درآمده (به کررات ثابت شده که در نتیجه کوبیده شدن کله به دیوار چشمان از حدقه بیرون می جهند ) و سری خونین که نمی شود Contacts محرمانه مدیرعامل را نوشت آخر ... چرا که این گوشی پر است از شماره های وزیر وزار و حضرات از ایشان بهترون که خدای ناکرده بنده با آن حالت فجیع ممکن است خطا نمایم در نوشتن شماره ها و بسی خسارت جبران ناپذیر وارد نمایم در امور خطیر مملکتی و خلاصه یه دفعه دیدی به ضرر خسروان تمام شد و ایشان را خاک بر سر نمود !
سوم اینکه به جای حرام کردن مرخصی های مجاز سالانه ، از مرخصی استعلاجی استفاده نموده و بسی در منزل به استراحت و تفریح پرداخته و کله مبارک را هم البته هی نوازش می نماییم و طلب پوزش می کنیم از محضرشان بلکه ما را عفو نمایند بابت کوباندنشان به دیوار گلاب به روتان دستشویی ... امید که از خجالتشان به درآییم و بدین گونه با وجدانی راحت از مرخصی استعلاجی خود هر چه بیشتر مستفیذ گردیم
و اما مورد چهارم که بسیار برای اینجانب مهم و مسرت بخش و روحیه بخش و خلاصه همه چیزهای خوب بخش می باشد این است که بنده به مدت چند روز از عذاب دیدن چهره های کریه و بدمنظر تنی چند از موجودات عجیب الخلقه اینجا رها شده و به پاس این رهایی به سپاسگذاری از خالق منان پرداخته و البته جشن شادی نیز به همین مناسبت برگزار می نمایم ( بدین وسیله نیز از تمامی دوستان عزیزی که در این شادی با من شریکند دعوت می شود که در این مراسم مرا را همراهی نمایند )
و مورد پنجم اینکه شاید با کوبیده شدن این کله عزیز به دیوار گلاب به روتان دستشویی ، کمی از این بدبینی ها و ناخوشی ها و منفی بافی ها پرید رفت توی گلاب به روتان ... !
بالاخره بعد از کلی فکر کردن تصمیم گرفتم هفته آینده رو مرخصی بگیرم ... آخه می بینم هر چه می گذره میخ ما هی محکمتر از پیش زده می شه بیخ دیوار این شرکت و انگار رفتنی نیستم !
از همه دوستای گلم که زحمت کشیدن و برای پست قبلی برام کامنت گذاشتن و راهنماییم کردن بسیار سپاسگذارم ...من صحبتهای همه رو قبول دارم ... اما تصور بکنین آدم از کسی که خیلی مورد اعتمادش هست چنین حرفهایی بشنوه ... یه کم سخته ... اما خوب همونطور که گفتم بیشتر اثر موضعی داره و می گذره چون عمیقا این چیزها رو باور ندارم ... من می دونم آدم به اون چیزی می رسه که باور داشته باشه ... و من همیشه در ناخودآگاه ذهنم آینده روشنی رو دیده و می بینم ... زندگی ، همسر ، تحصیلات ، مراتب اجتماعی و و و