از همون اولین باری که عقلم قد داده بود و شعر آتش در نیستان رو با صدای شهرام ناظری شنیدم عاشقش شدم . البته عاشق شعرش (با احترام فراوان به استاد )

یک شب آتش در نیستانی فتاد 

سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد 

شعله تا سرگرم کار خویش شد 

هر نی‌ای شمع مزار خویش شد 

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست 

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست 

گفت ؛ کاتش بی سبب نفروختند 

دعوی بی معنی‌ات را سوختند 

زانکه می گفتی نی‌ام با صد نـمود 

همچنان در بند خود بودی که بود 

مرد را دردی اگر باشد خوش است 

درد بی دردی علاجش آتش است