همون ساختمون منحنیه
من می گم : همکارم می گه سینما ملت بیشتر از سینما آزادی بهمون نزدیکه ... تازه پارکینگ هم داره ... این دفعه بریم اونجا ؟
همسر می گه : آره چرا که نه ؟ کجا هست حالا ؟
من با هیجان از کشف این مورد می گم *: راستی میدونی کجاست ؟ توی نیایش ... اونجا که می ری سمت ولیعصر ، نرسیده به چهارراه یه دور برگردون داره بعد یه خروجی هست ... یادته اون بار از کنارش رد شدیم نوشته بود به سمت پردیس سینمایی ملت ، از همونجا باید بریم ... آهان اون ساختمون منحنیه که تو فکر می کردی مال صدا و سیماست همونه دیگه ... سینما پردیس ملته
همسر جان سر تکون می ده که یعنی بله گرفتم !
دو سه روز بعد
من می گم : خوب به نظرت کی بریم سینما ؟ سه شنبه خوبه ؟
همسر می گه : آره هر وقت تو بگی ... فرقی نمی کنه
من می گم : همون ملت بریم دیگه ؟ ... پارکینگ داره خیالمون راحته از بابت ماشین ... خوبه ؟
همسر می گه : آره خیلی هم خوب ... کجا بود گفتی ؟
من می گم (دوباره با همون هیجان): ببین همون ساختمون منحنیه دیگه ... از نیایش شرق که می ری به سمت ولیعصر ، خوب ؟ قبل از اینکه برسی به ولیعصر یه دوربرگردون هست دور می زنی می آی اینور بعد یه خروجی داره از همونجا می ری ... فهمیدی ؟
همسرجان دوباره سرتکون می ده و می گه : آره
امروز بهد از ظهر
من می گم : برای امشب می خوام بلیط رزرو کنم ... به نظرت چه فیلمی رزرو کنم ؟
همسر می گه : فلان فیلم فکر کنم خوب باشه
من می گم : خوبه ... همونو می گیرم ... ملت رو می خوام رزرو کنم ها !
همسر میگه : ملت کجا بود راستی ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
* من واقعا خجالت زده ام از اینکه نمی دونستم اون ساختمون منحنیه مال پردیس سینمایی ملته !