بعضی وقتها اینطور می شه ... اینکه نوشتن دو سه خط هم حتی خیلی سخته  ...
فکر میکنم که هیچی ندارم برای گفتن ... شاید ... اما بیشتر حوصله است که فعلا نیست ...

اووووم ... خوب سفر خوب بود خدا رو شکر ... مختصر و مفید ... فقط این دلتنگی بعد از سفر از خود روز اول سفر کلافه ام می کنه ! ... اصولا من یه مشکل اساسی دارم و اون اینکه خیلی زود به آدمها و شرایطم وابسته می شم و دل کندن از اونها برام سخت می شه ... نه اینکه دیگه دلم نخواد برگردم به زندگی خودم ... چرا اتفاقا خیلی هم دوست دارم برگردم .. اما یه دفعه تمام دغدغه ها و مشکلات جلو جلو برام چراغ سبز می زنن و به قول همکارم منو یاد می اندازن که برگشتنی همه شون کماکان سرجاشون هستن ...
حتما حالا فکر می کنید وای چه معضلاتی داره این مریم بیچاره ؟ ... اما نه همچین خبرایی نیست ... قضیه همونیه که قبلا بارها گفته ام : ک ا ر (دیگه حتی دلم نمی خواد اسمش رو بیارم ) ...
دروغ چرا ... احساس خوبی دارم من باب اینکه تحولات خوبی اتفاق خواهد افتاد امسال ... فقط صبر و شکیبایی به خرج دادن کمی نه ، خیلی زیاد سخته ... و این منو کلافه می کنه ...
نیمه دوم پارسال تلاش هایی کردم برای اینکه از اینجا دربیام ... باورتون نمی شه جاهایی بود که شک نداشتم منو خواهند خواست ؛ یا پروژه هایی که حتما قرار بود به من برسه اما همه شون چه کارها چه پروژه ها تا قبل از رسیدن به من نمی دونم چطور سر به نیست می شدن ... بعد از اینهمه دیگه متقاعد شدم به صلاحم نبودن ... . حالا باز یه فکرهای کوچولویی دارم برای تغییر این وضعیت ولی معلوم نیست بشه یا نه ... از خدا می خوام خودش اسبابش رو جور کنه ...

یه مورد دیگه که می خواستم بگم این بود :
اوائل سال پیش بعد از خوندن 4 ترم زبان (انگیسی دیگه)، به خاطر درس از ادامه کلاسها منصرف شدم ... اما این مدت اخیر با افزایش قابل توجه دیدن فیلم به این نتیجه رسیدم که چقدر تماشای مداوم فیلم در تقویت زبان موثره ( جا داره همینجا صمیمانه از تمامی دست اندرکارن سریال لاست تشکر به عمل بیارم که در این زمینه سهم بسزایی داشتن ) و همینطور به نتیجه مهمتری رسیدم که حیفه من در این مقوله پیشرفت نکنم !... لذا تصمیم گرفتم خودم تا هر جا که از دستم بر می آد هر روز مقداری به این امر بپردازم ... یه سری سی دی آموزشی سفارش دادم اما هنوز برام نیاوردن ... همسرجان هم جعبه لایتنر نارسیس داره که انجام تمرینات هر روزه اون می تونه دایره لغات آدم رو گسترش بده ... ایشالله آخر امسال اگر زنده بودم نتیجه این رو هم بهتون می گم .

همسرجان رفته ماموریت و شب دیروقت برمیگرده ... اگه بدونید برای تنهایی هام توی خونه چقدر ذوق دارم ! ... آخه بعضی وقتها جدا نیاز دارم توی خونه تنها باشم حتی به قیمت نگاه کردن در و دیوار ! ...

خوب دیگه باور کنید بیشتر از این چیزی ندارم بنویسم ... امیدوارم روزهای بهاری خوبی رو پیش رو داشته باشید.