من الان تهران هستم .
من تهران اینجوری رو خیلی دوست دارم . ( پی نوشت 1 )
من الان احساس خیلی خوبی دارم و شاد هستم .
من الان خدا رو به خاطر همه چیز شکر می کنم .

امروز بعد از ظهر بعد از سالها می خوام برم خونه ای که اولین تجربه عاشق شدنم رو برام رقم زد ... این عشق مال دوران نوجوانی بود اما کلی خاطره دارم ازش ... اگر چه خیلی هم بهم سخت گذشت ... هم اولین و هم تنها عشقی بود که خیلی طول کشید ... دانشجو که شدم از سرم افتاد ... با این حال تو تمام اون سالها هرگز نفهمیدم که آیا اون هم منو دوست داشت آخرش یا نه ؟... در حال حاضر هم من و هم اون پسر ازدواج کردیم و اتفاقا مراسم عروسی مون به فاصل کمتر از یک هفته بود ... حالا بعد از گذشت این همه سال یاد آوری اون خاطرات و دیدن اون خونه برام تداعی کننده خاطرات و احساس های قشنگه بدون اینکه این حس به کسی مربوط باشه ...

ما فردا شب داریم می ریم اهواز به سلامتی ( پی نوشت 3 )

پی نوشت 1 : اصلا و ابدا با این حرف که تهران شلوغش قشنگه و حال می ده و کلا به همین خاطر بهش می گن تهران و از این حرفا موافق نیستم .

پی نوشت 2 : می دونم که متوجه هستید تداعی شدن خاطره ها و احساس های قشنگ به معنی وجود داشتنشون در حال حاضر نمی شه !

پی نوشت ۳ مخصوص تو  ، می دونم دیگه اینجا رو نمی خونی ، آخه اینجا دیگه کمد وسایلم نیست که بری توش سرک بکشی و دفتر خاطراتم رو برداری و دزدکی همه صفحاتش رو بخونی. حالا بگذریم . می خواستم بهت بگم :
چه معنی میده هنوز پامو اهواز نذاشته به جام تصمیم بگیری که فلان جا رو همراهت بیام ؟ ... آخه مگه پسر خواهرت  تهران اومدنی خونه من اومد که حالا من پاشم برم خونش ! ... حالا خواهرت بود یه چیزی ! می گفتم بزرگه برم عید دیدنی اش ... ولی آخه پسر خواهرت به من چه آخه ... بذار بگم که دیگه ازت نمی ترسم ... لازم باشه سعی می کنم جوابتو هم بدم ! ... یه کم برام سخته ولی یه بار امتحان کردم پس برای بار دوم هم می تونم ... اتفاقا خیلی هم خوب جواب داد ! ... شرمنده ولی گاهی وقتها حسابی ازت متنفر می شم ... اما گاهی هم حسابی دلم برات می سوزه ... راستشو بخوای در اصل ازت متنفر نیستم ... تو موجود قابل ترحمی هستی ... از بس که کوته فکری ... فکر کنم بخشیدمت به خاطر همه بدیهایی که خواسته و ناخواسته در حقم کردی ... فقط امیدوارم خدا هم در حقت ترحم داشته باشه ...

پی نوشت بالایی : اگه بدونی حضورت در اهواز و دیدنت و به یاد آوردن همه اون خاطرات تلخ چقدر در به جا آوردن مراتب سپاس و قدردانی و شکر گزاری من نسبت به خدای مهربانم موثره ! ... خیلی خوشحالم که اونجا می بینمت ... چون باعث می شه بیشتر از زندگیم لذت ببرم !

مخصوص خدا : خدایا شکرت به خاطر همه داده ها و نداده هات شکر ... دوستت دارم ... می دونم  که تو هم دوستم داری ، یعنی امید خیلی بالایی دارم که اینطور باشه ... پس منو ناامید نکن !