بالاخره تموم شد ... همین دیروز ... دیگه داشتم نا امید می شدم از اینکه موفق به تموم کردنش بشم ... کتاب "طاعون" آلبر کامو رو می گم !

 برام روشن شده که وقتی یه کتاب رو دوست داشته باشم خوندنش برام مثل خوردن آلبالوی فریزشده با نمکه (اصولا یکی از دغدغه های همسرم اینه که من نمی تونم بین آلبالوی فریز شده با نمک و همسر یکی رو انتخاب کنم )

اما وای به حال اون زمانی که کتاب برام جذاب نباشه ... دیگه فکر کنم خوندن 100 صفحه اش یه چند ماهی طول بکشه ... خجالت می کشم بگم این کتاب 300 صفحه ای طاعون رو از کی شروع کردم به خوندن ... اصلا یادم نمی آد ... نه دلم می آد کتاب رو نصفه نیمه ول کنم نه حوصله دارم تا تهش بخونم ...

راستش یه پروژه ای برای خودم تعریف کردم از چند سال پیش که باید از هر نویسنده ای حداقل یه کتاب بخونم ... از وقتی رفتم سر کار روند پیشرفت این پروژه خیلی کند شده ... مگر اینکه یه کتاب واقعا جذاب باشه برام ... اما جدا نمی تونم جلوی خودمو بگیرم از نویسنده هایی که دوست دارم کتاب نخونم ... گاهی وسط یه کتاب دیگه طاقتم طاق می شه و حتمی باید یه کتاب مثلا از میلان کوندرا بخونم تا قوت روحم شه ...

"طاعون" اولین کتابیه که از آلبرکامو خوندم ... اکثرا معتقدن که کتاب "بیگانه" آلبر کامو شاهکار اون محسوب می شه ... اما من اون زمان که کتاب رو خریدم نمی دونستم ... به هر صورت  هر کتابی از یک نویسنده بخونی تا حدود زیادی تو رو با افکار و ادبیات اون شخص آشنا می کنه ... قصه ها بالا و پایین دارن .. کم و زیاد دارن ... خوب و بد دارن ... اما همه اونها وقتی مال یه نویسنده باشن (به خصوص اگر این نویسنده در طول عمرش تغییر جهان بینی نداده باشه ) تقریبا از یک رنگ و بو هستن ... کتابها در واقع جزئی از وجود نویسنده هستن ... انگار که نویسنده قسمتی از فکر و روحش رو در کتاب ارائه کرده ... از نظر من مثل جوهر وجودی نویسنده ان ...

اگر چه به شخصه از خوندن طاعون لذت نبردم و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم اما دلیل نمی شه که کتاب طاعون خوب نباشه ... اتفاقا در زمان خودش خیلی فروش داشته و مردم رو جذب کرده ... به علاوه سلیقه ها کاملا متفاوته ... و کیه که جرات داره بگه آلبر کامو نویسنده خوبی نبوده ؟ ...

به نظرم بخش های ابتدایی این نوشته به خوبی بیانگر گوشه ای از افکار و عقاید کامو هست ... اگه خواستید می تونید مطالعه کنید .

از اینها بگذریم همزمان با صفحات آخر این کتاب ، کتاب "من ِ او " ی رضا امیرخانی رسید دستم ... چند صفحه اول این کتاب رو قبل از به پایان رسوندن کتاب قبلی خوندم ... دیگه چشمتون روز بد نبینه از روز جمعه که چند صفحه اول رو خوندم تا دیروز که طاعون رو تموم کردم و با ولع رفتم سراغش انگاری فشفشه روشن کرده باشن تو من ، آروم و قرار نداشتم ... خلاصه که اگه شوق خوندن این کتاب نبود احتمالا حالا حالاها طاعون تموم نمی شد ... به شدت مجذوب این کتاب شدم ... هنوز فرصت نکردم فکر کنم دلیلش چیه ... شاید ایرانی بودن فضا و آدمهای داستان ... یا شاید هم ادبیات نوشتاری نویسنده ... فقط اینو بگم که خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم ...

یادمه توی دوران دانشجویی بعد از اینکه دوستم "بار هستی " میلان کوندرا رو خونده بود به من هم پیشنهاد کرد بخونمش (آخه سلیقه هامون خیلی شبیه بود ) ... رفتم کتابخونه دانشگاه بگیرمش که گفتن امانت بردن . این شد که کتاب " زندگی جای دیگری است " رو انتخاب کردم ...

فقط اینو بگم که اونقدر با این کتاب اخت شده بودم که تصور می کردم روحم رو ریختن تو اون کتاب و من دارم می خونمش ... انگار حل شده بودم ... برام عجیب بود که میلان کوندرا اونقدر دقیق و ظریف اعماق فکر و روح آدمی رو به نوشته در بیاره ... به نظرم بعید می اومد ... نمی دونم شاید هم این تصور منه ...  حتی درونمایه فلسفی کتابهای کوندرا هم منو به شوق می آره ... اگر چه خود کوندرا کتاب "بار هستی" اش رو خیلی دوست داره اما برای من هنوز "زندگی جای دیگری است" یه چیز دیگه است ... شاید به خاطر اینکه اولین کتابی بود که ازش خوندم .

با تمام این احوال هنوز خیلی عقبم ... هنوز خیلی کتاب خوب دیگه از نویسنده های بزرگ هست که من نخوندم ... کتابهایی که خیلی وقت پیش باید می خوندم ... کتابهایی که خیلی ها خوندن ...  شاید هزار کتاب نخوانده هنوز مونده باشه !

 فکر کردم بد نباشه این مطلب رو هم بخونید :

 منتقدان ادبی «گاردین» فهرستی از هزار رمان ادبیات جهان را به علاقه‌مندان پیشنهاد داده‌اند.

این فهرست هزارتایی نویسندگان مختلفی را از سراسر جهان در برگرفته است و از سروانتس اسپانیایی تا پل آستر آمریكایی و مارسل پروست           فرانسوی و دیگر نویسندگان بنام دنیا تشكیل شده است.
رمان «مرگ از غم زیاد» نوشته «سال بلو»، «جین ایر» نوشته «شارلوت برونته»، «بلندی‌های بادگیر» نوشته «امیلی برونته»، «صبحانه در منزل تیفونی‌» نوشته «ترومن كاپوتی»، «اسكار و لوسیندا» نوشته «پیتر كری»، «ربكا» نوشته «دو موریه»، «عاشق» نوشته «مارگریت دوراس» فرانسوی، چندین كتاب از «تی‌اس الیوت»، «گتسبی بزرگ» نوشته «فیتزجرالد» در این فهرست هزارتایی دیده می‌شود.
«شب لطیف است» نوشته «فیتزجرالد»، «مادام بواری» نوشته «فلوبر»، چند كتاب از «آندره ژید»، كتا‌ب‌هایی از «گوته»، «پایان رابطه» نوشته «گراهام گرین»، چندین و چند رمان از «توماس هاردی»، «وداع با اسلحه» نوشته «ارنست همینگوی»، «بازمانده روز» نوشته «كازئو ایشی‌گورو»، «چهره‌ای از یك بانو» نوشته «هنری جیمز»، «زوربای یونانی» نوشته «نیكوس كازانزاكیس»، «سبكی تحمل‌ناپذیر بار هستی» نوشته «میلان كوندرا»، چند كتاب از «دی‌اچ لارنس» و «مرگ در ونیز» و «بودنبروك‌ها» نوشته «توماس مان» نیز در این فهرست دیده می‌شوند.
چندین كتاب از «هاروكی موراكامی» نویسنده ژاپنی»، تمامی آثار «جی‌.دی. سلینجر» نویسنده آمریكایی، كتاب‌هایی از «هنری جیمز»، «ایوان مك‌اوان» و تعدادی از آثار «لئو تولستوی»، اغلب آثار «داستایوسكی»، آثار «توگنیوف» و چندین و چند كار از «آن تایلر» و بسیاری از آثار «ویلیام فاكنر» در این لیست هزارتایی دیده می‌شود.
«مارسل پروست» نویسنده شاهكار «در جستجوی زمان از دست رفته»، آثاری از «سیمون دو بووار»، «استاندال»، «ویكتور هوگو»، «رومن گاری»، «ماریو بارگاس بوسا» و ده‌ها نویسنده دیگر نیز در این فهرست دیده می‌شود.
تعدادی از كتاب‌های این فهرست هزارتایی به فارسی ترجمه شده‌اند.

منبع : سایت سیمرغ